آن‏ها كه پى‏گير خبرها هستند، حتماً اين روزها آن‏قدر خبرهاى غريب خوانده‏اند كه هيچ خبر غريبى متعجب‏شان نمى‏كند، مثل شكايت دفتر احمدى‏نژاد از يك مرجع، مثل مرتد خواندن سروش توسط نشريه‏ى ارگان سياسى سپاه، و مثلِ نامه‏ى اخير نورى‏زاد به رهبرى. همه‏ى اين خبرها در انبوه خبرهاى سياسى بزرگ و كوچك ديگر چنان مى‏آيند و مى‏روند كه انگار ناگزير آن‏ها را هم فقط بخشى از وقايع سياسى اين زمان مى‏خوانيم و همان‏طور نگاه‏شان مى‏كنيم كه خبرهاى سياسى ديگر را.

 به گمان من اما خبرهايى از اين دست قابلِ تعمق بيش‏ترى هستند، چرا كه علاوه بر جنبه‏ى سياسى، مى‏توانند نشانه‏ى جنبه‏هاى فرهنگى عميق‏ترى هم باشند. مثلاً آيا كسى به ياد دارد كه پيش از اين، يا دست‏كم در نظام جمهورى اسلامى، از مراجع هم شكايت شده باشد و احياناً كسى در چنان مقامى را به دادگاه هم احضار كرده باشند؟ من كه يادم نمى‏آيد. حالا فكر مى‏كنم يعنى آيا مى‏شود در جمهورى اسلامى يك مرجع را به دادگاه خواند؟ صرف‏نظر از آن كه اين اتفاق بيفتد يا نه، اصلاً خودِ اين شكايت امر غريب و تازه‏يى است. مرتد خواندن يكى از مهم‏ترين نظريه‏پردازهاى اين دوران اسلام توسط يك نهاد نظامى هم غرابت چندان كم‏ترى ندارد. نامه‏ى نورى‏زاد هم كه جاى خود دارد.

 اما اسم اين اتفاق‏ها واقعاً چيست؟ جابه‏جايى، آشفته‏گى، يا از بين‏رفتن مرزهاى سياسى و فرهنگى؟

 وقتى يادمان باشد كه برخلاف جنبش‏هاى سياسى مهم پيش از اين، چه‏طور اين جنبش رهبرى كاريزماتيك و يكه ندارد، و طرف‏داران‏شان چه‏طور از ظرفيت‏هاى خود نظام (مثلِ همين راه‏پيمايى روز قدس و نماز جمعه و غيره) براى پيش‏برد اهداف‏شان استفاده مى‏كنند، آن‏وقت انگار بيش‏تر مطمئن مى‏شويم كه اتفاقى فرهنگى، و نه فقط سياسى، در اين‏جا افتاده است. مرزهاى قبلى از بين رفته و مرزهاى جديدى رسم شده، و ماهيت پوزيسيون و اپوزيسيون عوض شده است، نه فقط در آدم‏ها و كميت‏شان و جبهه‏شان، كه در روش‏ها و هدف‏ها و خيلى چيزهاى ديگرشان.

 اما آيا اين تغييرات پايدار خواهند بود؟ آيا كمكى به تغييرات سياسى خواهند كرد؟

 به گمان من اگر اين تغييرات فرهنگى عميقاً اتفاق افتاده باشد، لزوماً به تغييرات سياسى هم منجر خواهد شد. نمى‏دانم چه‏طور مى‏شود نشان داد كه اين تغييرات عميق بوده‏اند، اما دست‏كم اين را مى‏دانم كه اگر اين تغييرات از طرفى تداوم داشته باشند و از طرف ديگر در نتيجه‏ى همين تداوم تبديل به نهادهاى اجتماعى شوند، معنايش حتماً پايدارى اين تغييرات و عميق شدن آن خواهد بود.

 بگذاريد در تكمله‏ى اين بحث گريزى بزنم به كانون نويسنده‏گان و تشكيل‏اش. تا آن‏جا كه من مى‏دانم نطفه‏ى تشكيل كانون نويسنده‏گان در سال 46 بسته مى‏شود، زمانى كه دولت يا منسوبانش مى‏خواستند كنگره‏يى فرهنگى - ادبى راه بيندازند. جمع كردن امضاء توسط آل‏احمد و هم‏فكران‏اش از نويسنده‏گان در مخالفت با تشكيل اين كنگره، باعث مى‏شود آل‏احمد و ديگران لزوم داشتن يك نهاد براى نويسنده‏گان را احساس كنند و بروند دنبال چنين كارى (جزيياتش را طبعاً بايد در نوشته‏هاى آدم‏هاى مطلع و درگير خواند). خلاصه مى‏خواهم بگويم آن‏ها نه فقط جلوِ برگزارى كنگره را مى‏گيرند، بلكه سنگ بناى كانون را بر "نه" گفتن به فعاليت‏هاى دولتى مى‏گذارند و از آن پس خطكشى پررنگى بين فعاليت‏هاى فرهنگى دولتى و غيردولتى ايجاد مى‏شود.

 خب، راستش خيلى وقت‏ها، و همين‏طور وقتى اين قضيه‏ى شركت در نمازجمعه و حالا هم روز قدس پيش آمده، به آن دوران فكر كرده‏ام و اين‏كه اگر نويسنده‏ها مى‏گذاشتند آن كنگره برگزار شود، آيا نمى‏توانستند جهت آن را به نفع خودشان تغيير بدهند، يا سهمى از آن داشته باشند؟ يا دست‏كم كنگره‏يى در كنار آن براى خودشان راه بيندازند و آن كنگره‏ى دولتى را كم‏رنگ كنند؟ آيا جز آن اقدام سلبى چاره‏ى ديگرى نبود؟ مقصودم طبعاً راه‏هاى ايجابى‏يى شبيه آن‏هايى است كه گفتم.

 با وضعيتى كه امروز كانون نويسنده‏گان دارد و در گذشته داشته، و خيلى از فعاليت‏هاى ديگرى كه اهل فرهنگ كرده‏اند و اغلب هم ناتمام مانده يا اغلب توسط دولت‏ها در نطفه خفه شده، راست‏اش به اين نتيجه رسيده‏ام كه كارهاى سلبى نتايجِ غلطى به بار مى‏آورند، چه از طرف دولت انجام شوند و چه از طرف غيردولتى‏ها. به خصوص در حوزه‏ى فرهنگ كه هر كار ايجابى‏يى كه در آن اتفاق بيفتد، گمانم در نهايت نتيجه‏ى مثبت خواهد داشت و نه منفی.

بگذارید دوباره به اتفاق‌های گفته شده برگردم تا بگویم، آن تغییر فرهنگی انگار یک وجه مهم‌اش همین است که اپوزیسیون یاد گرفته بیش‌تر از روش‌های ایجابی استفاده کند تا سلبی. و انگار هر چه می‌گذرد این یادگیری یا توانایی بیش‌تر هم می‌شود.